بی تو هرگز با تو عمری - تو فقط تو سحرم



بی تو هرگز با تو عمری

ღღ تو ای جاویدانه ام دوستت دارمღღ تو ای عشق ابدی دوستت دارم ღღ

این روزها می گذرند


ولی من از این روزها نمی گذرم...


 

کـی میـگه مـــــرد گــــریه نمیکنـد
 
بعضی مــــوقع ها اینقدر سخته زندگی
 
کـه باید مـرد باشی تابتوانی گـریه کنی

نوشته شده در سه شنبه 3 بهمن1391ساعت 21:2 توسط اميد و سحر..|


کاش صدایم را میشنیدی خدایا..

کاش می شد گوشه ای نوشت

خدایا امشب خیلی دل تنگ و خسته ام !!!

میشه فردا بیدارم نکنی ؟!!

نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1391ساعت 2:4 توسط اميد و سحر..|




بی تو دلم می‌گیرد


و با خودم می‌گویم

کاش آن روز که دیدمت

گفته بودم

که بی تو گاه دلم می‌گیرد

که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود

که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند کاش میگفتم


اما نمیدانیستم

که این «گاه» ها

گهگاه

تمامِ روز و شب من می‌شوند

آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

درست مثل همین روزها

....

یاده کلامه تو میوفتم که میگی غرور دیونه ات کرده


کجاست این غرور که پای ماله دل تنگی ام نسبت به تو شده

مواظبه خودت باش عزیزم دوستت دارم

نوشته شده در سه شنبه 28 شهریور1391ساعت 1:14 توسط اميد و سحر..|


the happiest blog on earth.

مقدم عشق در این خانه مبارک بادا

فصل آبادی خانه نو مبارک بادا


شمع دلسوخته گر اشک ببارد ز نهان

رقص و جانسوزی پروانه مبارک بادا

گاه عید است و بهار است و پرستوها را

شور و برپایی یک لانه نو مبارک بادا

بر نبات است اگر مخمل سبزی بر تن

در این چمن سبز خنده تو زیبا مبارک بادا

نسترن پیراهن عشق برازنده نمود

ببلان را دل دیوانه مبارک بادا

رنگ گل عجب زیبد از گونه سرخ و زیبای تو

گل و اقلیم و بی غمی ها مبارک بادا

ساقیا در قدح عشق چه می اندازی

ما که مستیم زه این خوشحالی جانان  مبارک بادا

عزیزدلم سحرم زیبایم خونه نو مبارک

همیشه خوش و خوشحال و سلامت باشی

همیشه شاد و خندان باشی و همیشه پیروز و کامیاب باشی

از صمیم قلب خوشحالم عزیزم و دوستت دارم عزیزدلم

دلت نگیره من با تو هم کناره تو ام و همیشه ماله تو ام

نوشته شده در جمعه 24 شهریور1391ساعت 22:21 توسط اميد و سحر..|

پرم از اشک

آنــقـدر کــه

دنـیـــــا بـایـد چتـــر بر سرش بگیـــرد

بـا احـتـیــــاط مـرا ورق بزند ...


در معرفت  من معنی پرواز چنین است

با بال شکسته به هوای تو پریدن....


نوشته شده در جمعه 3 شهریور1391ساعت 23:3 توسط اميد و سحر..|



دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی

صدای غربت من را از احساسم تو می خوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین

بیا ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی


میدانی

شاد ترین آهنگها هم نمی توانند حریف ریتم گریه ام شوند

آنقدر ابری ام که دنیا هم جلویم بندری برقصند نمیخندم

دلم تنگ است به اندازه قفس دنیا

به اندازه تمام لحظه های نبودن

به اندازه ...  به اندازه تمام قلب های خسته
.
.
.

به فکر ریتم گریه هایم استم که مبادا از پا بیافتند.

برقص برقص برقص

شادتر

برقص

.

.
اشکهایم را میگویم

.

.

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 20:3 توسط اميد و سحر..|

خداوندا

تو ای  گرداننده دلها و چشمانم

تو ای تدبیر هر روز و هر شامم

تو ای  چرخاننده احوال این دنیا

بگردان حال ما را سوی آن حالی که میدانی

خداوندا

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای

اما

برای عزیزم تمام شادی ها و سلامتی ها  عطا فرما

http://saharomid.persiangig.com/image/shara%20khateraha/new_folder/d.jpg

http://bitohargez.persiangig.com/%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86/21kca5x.gif



سال نو سالی همراه با شادی و نشاد روزگار و


 زیبایی همراه با یک دنیا سلامتی تقدیم به تو عزیزتر از جانم سحر مهربانم

http://bitohargez.persiangig.com/%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86/21kca5x.gif

عزیزدلم سحرم مهربانم

سال نو رو از صمیم قلبم برای تو و تمام اعضای خانواده محترمت تبریک و شاد باش

میگویم و از خداوند سال خوش و پر برکت و پر از شادی و سلامتی

را آرزو میکونم همیشه شاد و سربلند و کامیاب باشی مهربانم


سال نو مبارک عزیزترینم



http://pnu-club.com/up/images/7mwvmy9f0n4ns0dccc6c.jpg

با خوبی ها و بدی ها

هر آنچه که بود

برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد

و برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد

سالی دیگر گذشت

روزهایت بهاری و بهارت جاویدانه باشد مهربانمhttp://bitohargez.persiangig.com/%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86/21kca5x.gif

http://saharomid.persiangig.com/image/shara%20khateraha/new_folder/sala.jpg




دلت شاد و لبت خندان بماند

برایت عمرجاویدان بماند

خدارا میدهم سوگند برعشق

هرآن خواهی برایت آن بماند

بپایت ثروتی افزون بریزد

که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد

برایت زندگی آسان بماند

تمام فصل سالت عید باشد

چراغ خانه ات تابان بماند


سال نو مبارک مهربانم سحرم
http://www.aks2aks.net/wp-content/gallery/happy-new-year-1391/happy-new-year-wishes.jpg?73328150



خودت گفتی وعده در بهار است

بهار آمد دلم در انتظار است

بهار هر کسی عید است و نوروز

بهار عاشقان دیدار یار است .....
نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 22:45 توسط اميد و سحر..|


غم  عشقت   بيابان   پرورم  کرد         هوای  بخت  بی  بال  و پرم  کرد

به من گفتی صبوری کن صبوری         صبوری مشته خاکی بر سرم کرد


خداوندا


    بارالها
 
تنها تو قادری برای از بین بردن غمها

 تنها تو قادری برای بجود آوردن شادی ها

و تنها تو قادری  که ببخشی و مهربانی کنی

بر ما که بنده ی تویم  اگر تو رحم نکنی

اگر تو نبخشی و نیامرزی

اگر تو پناه ما و  غمهای ما نباشی

چه کسی بهترین پناه دهنده  بی پناهی ما است ؟؟؟

چه کسی

وقتی می دانم تویی پناه همه بی پناهان


نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 23:42 توسط اميد و سحر..|


سلام فریشته ای مهربانم  سلام دنیای گلم

سلام زندگی و جاویدانه ام

ولنتاین بر تو مبارک 

دوستت دارم مهربانم



[ب%.jpg]

به من او گفت دلت تا ابد عاشق نمی ماند
 
و من پرسیدم چرا ای نازنینم

در جوابم گفت دلت تنها نمی ماند

به او گفتم كه چشمان تو جادو كرده اين دل را

 و در جوابم گفت اين چشم ها كه تا ابد زيبا نمي ماند

به او گفتم دل دريايي ام قرباني چشمت

ولي او گفت اين دل دائما دريا نمي ماند

به او گفتم كه هر شب بي نگاه تو شبم يلداست

ولي گفت او در جوابم كه میگذرد يلدا نمي ماند

به او گفتم قبولم كن كه رسوايت شوم او گفت

كسي كه عشق را شرطي كند رسوا نمي ماند

و حق با اوست عاشق شو همين و هر چه باداباد

چرا كه در مسير عاشقي اما نمي ماند

 خدايا خط بكش بر دفتر اين زندگيم اما

به من مهلت بده تا ببینم درکنارش استم و دیگر اما نمی ماند

و در آخر یک جمله برایت میگویم شاید لبخندی باشد بروی لبانت مهربانم



هر بار گفتم  دوستت دارم

 هر بار گفتم عاشقتم

حالا میگویم  دیونه ات استم عزیزم

که اگر یک روز ناراحتت کردم بگی گیله ی نیست و دیونست . . .

نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 2:17 توسط اميد و سحر..|



http://www.myup.ir/images/71181739279742118493.jpg

هزار بار نوشتم و پاک کردم ...

 دست آخر 

 مینویسم

هنوز زمستان نیومده

من بهارم شده زمستان
الهي

 خداوندا دل گرفته ام

از زمین از زمان از دنیای بی کران

   این چند لحظه بهانه ی شد تا عقده دل باز کنم

فکرم مغشوش است

 سرم درد می کند و چشمانم خسته خسته  

دست و دلم به  هیچ کاری پیش نمی رود

خداوندا در این چند روز گیله و نالان و حرف زیاد زده ام

انگار می پنداشتم تو گوشهایت را برای شنیدن

 حرفهای بد من می گیری و فقط به

 چیزی گوش می دهی که من بخواهم

آخر دیگر عزیزم نیست  پس گردنی ام بزند و بگوید 

بسه

خدایا

من و دل که قصدی نداشتیم  ببخش باز هم

نوازشم کن باز هم 

آسمانم باش و رهایم نکن

دستان پر از نیازم را ببین و روی برنگردان

خدایا

یادم می رود گاهی که هنوز در مسیر توام

 نمی دانم شاید هم .... شاید

 که نه حتما مسیر را کج رفته ام ؟

نازنینم فرش نیازم نم زده است

 دلم  لرزان  و زبانم  ترسان  دستانم آفتاب خورده

 پاهایم سست چشمانم کم نور شده است

پناهم باش 

الهی


در این شبـها  خدایا  در تمام نفس هایم جای داری

بر من ببــــار ... تشنه ی رحمت و بخشتت هستم

آرامم کن

خدایا ما را از باران رحمت خویش سیراب کن

و رحمت خود را همراه با باران فراوان

از ابرى که براى رویش زمین زیبایت

در همه آفاق به حرکت درآمده بر ما ارزانى دار

کویر اگر باران بخورد خیلی زیباست

و این رحمت خدا بود به ما

خدایا عاشقم

عاشقه عشقه تو

شکرت

نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 1:45 توسط اميد و سحر..|


http://www.beytoote.com/images/stories/fun/fu487.jpg



کم کم  غروب ماه خدا دیده می شود

صد حیف از این بساط که برچیده می شود

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت

خوشبخت آن کسیست که بخشیده می شود

.....
ثواب روزه و حج قبول آن کسی برد

 که خاک میکده عشق را زیارت کرد


 
پشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر را به حضور

تو عزیز و مهربانم فرشته و ملایکه ام

و تو خدای عشقم

سحر عزیزم تبریک و تهنیت عرض میکونم

و همچنین به تمام اعضای فامیل محترم

 و امیدوارم همه روزهایت پر از

 خوشی ونشاد باشد

اگر چه عزیزم در این عید نتونیستم برایت خوشی و نشاد ببخشم

و از تو مهربانم طلبه بخشش میکونم

و امیدوارم که با صبر و بردباری ات

و با قلبه مهربانت

مرا ببخشی






خدای من

اگر مرا به جرم هايم نكوهش كني

بخششت را به رخت خواهم كشيد

و اگر مرا به گناهانم ملامت و سرزنش كني

آمرزشت را بهانه خواهم كرد

و اگر به دوزخم  اندازي

به اهل دوزخ خواهم گفت و فریاد خواهم زد

كه شيدا و عاشق  بوده ام

نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1390ساعت 2:29 توسط اميد و سحر..|


کور خوانده اند

هرکس که گمان برد

عاشقانه هایم می خشکد از این همه درد و غم و هوای بی تویی






من عاشق آن دیده  چشمان سیاهم

بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم

گر مستی چشمان سیاه تو گناه است

من طالب آن مستی و خواهان گناهم
نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد1390ساعت 18:54 توسط اميد و سحر..|



کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنیم

 که خود گنجینه ی زیبایی های عالمی

ای شیرینی لطیف ترین سرود طبیعت

 چگونه خدا را برای چنین بخشش رنگینی شکر گوییم


تولدت مبارک

شب تولدت

عزیزم


کاش میتوانستم آسمان شهر را به افتخارت ستاره باران کنم

  کاش می توانستم ماه را میهمان امشبت کنم

  کاش می توانستم بر سر راهت دریایی از گل نشانم

 هوایت را پر از بوی عشق کنم

  کاش میشد امشب  فقط امشب در کنارم بودی و در کنارت بودم

تا هر چه خوبی است نثارت کنم

  هر چه عشق است به پایت بریزم 

  هر چه غم است از زندگیت پاک کنم

و هر چه زشتی است از

روزگارت محو 


http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-60.gif


 


یه کیک خیلی خوش طعم  با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن


  امشب تولد توست

  هدیه ام تمامی ستاره های آسمان

  تمامی گلهای روی زمین

  آواز هر چه پرنده خوش صداست

  تمامی قلبم

  همه زوایای روحم و سراپای جان و تنم

  کاش که بپذیری عشقم را

 قلبم را و روحم را

تولدت مبارک مهربانم

http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-60.gif



امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید

گویی بساط عیش مداوم به من رسید

نور ستاره ای در شب تولدت

انگار که فرشته ای از ازل رسید

فرشته ی من تولدت مبارک


http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-60.gif




روز تولد تو  روز نگاه باران

 بر شوره زار تشنه  بر این دل بیابان

روز تولد تو  گویی پر از خیال است

یاس و کبوتر و باد  در حیرت تو خواب است

تولدت مبارک عزیزم

http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-60.gif

نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 2:58 توسط اميد و سحر..|




عزیزم یادت دوباره امشب دوباره دلتنگم مي کند
 
طاقت ندارم باورت میشه

چشمهايم را به سويي خيره کرده ام و به تو مي انديشم

آه است که همزمان با دلتنگي از نهادم بر مي خيزد

عزیزم خداکند اقلان تو دلتنگ نشوی

چون در وجودم

غم است که در گلوگاه حنجره بيداد مي کند

و اشک است که روي گونه ام مي غلتد

اما تو کجايي که با حضورت وجودم را لبريز از احساس و آرامش کني

چشمهايم را مي بندم و با دلتنگيت به خواب مي روم

شايد فردا که مي آيد طلوعي ديگر را برايم به ارمغان آورد

و تو باشی

فقط به حضورت محتاجم

نیازمند قدم هایت بر روی چشمانم استم

دلتنگت استم مهربانم و این دلتنگی فقط به کسی که میپرستی تعلق دارد

پس بدون که می خواهم بدانی که دلم برایت به اندازه دنیا تنگ است

دوستت دارم سحرم عزیزم مهربانم


نوشته شده در جمعه 24 تیر1390ساعت 2:4 توسط اميد و سحر..|

 


عزیزم امشب همه چيز رو به راه است

مثله دیشب

همه چيز آرام...آرام...باورت ميشود؟

ديگر ياد گرفته ام که شبها با دل تنگی برای تو اشک نریزم

و آرام بخوابم ولی"با ياد تو" بخوابم

تو نگرانم نشو عزیزم چون برایت قول دادم

همه چيز را ياد گرفته ام

زندگی کردن نفس کشیدن و دوست داشتن همه چیز را یاد گریفته ام

از تو چون تو یادم دادی

ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم

ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم...بي صدا کنم

تو نگرانم نشو

همه چيز را ياد گرفته ام

ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي

ياد گرفته ام نفس بکشم...بدون تو...و به ياد تو

ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن
...

و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم

تو نگرانم نشو عزیزم من مواظبم سحرم

همه چيز را ياد گرفته ام

ياد گرفته ام که بي تو بخندم

ياد گرفته ام که بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت به خواب روم

ياد گرفته ام که ديگر بی تو اشک نریزم بی تو شادی نکنم

ياد گرفته ام که این لحظه ها خواهد گذشت

لحظه های که به تو نیاز دارم همیشه داشتم و دارم

و مهمتر از همه ياد گرفته ام که با نام و خاطرات تو زنده باشم نفس بکشم و زندگي کنم

اما هنوز يک چيز هست که ياد نگرفته ام

که چگونه

دل تنگ تو نشوم و یاد نگرفته ام چگونه صبر داشتم باشم طاقت کنم

ولی نميخواهم که هيچوقت ياد بگيرم

میخواهم همیشه دل تنگه تو باشم

تو نگرانم نشو جیگرم سحرم
.
.
.
خیلی دوستت دارم عزیزم دلم برایت یک زره شده
و

تنگ شده

خیلییییییی

نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 23:44 توسط اميد و سحر..|

http://aloneboy.com/wp-content/uploads/2RAHI-kart-postal-AloneBoy.com_.jpg

شانسـس هم کــه با من باشـــد

همــه ی دنيـــا هم کــه از من باشد

باز هم کم دارم باز هم بی معنی و پوچم
...
کجای مهربانم که جايــے  خالے را

 بـــا بودنت

 پـــُـــر کنــم

کجــاے قصــه و رویایی شب های بخوابی ام ؟

بـه خواب رفتــه ایے کـ دیگــر یادت نیست از وجودم

اینجــا کســے هست کـه

بــه هواے تــو نفس مے کشـــد



عجيب جايت  خالـي است  ای مخاطب شعــرهاي من ...

نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 17:34 توسط اميد و سحر..|




عشق تو خداوندا معجزه یست برای من

خدای من به دنیا آمده ام  زندگی میکنم و می میرم

 خدایا به آینده ام چشم ندارم  و از گذشته ام گریزان

 و درهر لحظه به امید عشق تو زندگی می کنم 

عشقی که تو برایم بخشیدی

خداوندا من صبورم و تنها از دستان پر مهر تو طلب عشق میکنم

عشقه الهی و پاکت را که همانا عزیز و مهربانم سحرم باشد

 سکوت میکنم و تنها با صدای تو سرمست از عشق می شوم

 هوای هوس و مسموم لمس شدنی را از خودم دور کرده ام و تنها تو را دارم 

معبودم ظلم و کینه ای از مردم در دل ندارم

 و خوبی ها و زیبایی ها را با دیگران قسمت می کنم 

خداوندا  جز آن چیز دیگری ندارم که ببخشم

 خداوندا احساس می کنم هیچ هستم و در

 این نیستی های  تنها تو و عشقی را که برایم بخشیدی دارم و به آن می بالم 

خداوندا حس میکنم هیچم و با عشقه پاکت زنده ام 

 بارالها آموخته بودم که ستون های معبد دور
 
از هم می ایستند و درخت بلوط و درخت سرو در سایه همدیگر نمی بالند

 اما عشقه توست  که سایه اش را بر قامت کوچکم میبینم 

بارخدایا در محراب زندگی ام  وقتی

 که سجاده ی سبز زندگی ام را در آسمان نیلی لطفت گشوده ام

تو را با همه ی وجود باور دارم

 دوست دارم چشمان بارانی ام را بر سجاده ی نیاز تا ساحل آبی یادت پیوند دهم 

خداوندا به تو نزدیکترم و به سوی تو می آیم 

مهربانم کاش می توانستم در گوشه گوشه ی

احساس پرزخمم واژه ای بیابم به وسعت نامت

تا مقدس بودنت را بر لحظه های روزگارم نهیب زنم 

خداوندا عشقه پاکت  تنها دارایی  و هستی من است

 تنها دوست صمیمی من عشقه توست

 تنها صاحب من سحرم است

 و سحرم تنها عشق و آرزوی من است

خدایا به تو افتخار میکنم که برایم معجزه ات را بخشیدی

ای کاش طوری زندگی می کردم که روزی تو هم به من حقیر افتخار کنی 

........

سحرم مهربانم

تو با رویی گشاده همیشه پذیرایم بودی اما من هنگامی که دلگرفته ام

  .............نمیدانم چرا همیشه پیش تو بچه ترین  می شوم 

نمی دانم چرا در آغوش تو همانی ام که در آرزوهایم هستم 

پیش تو همیشه حرف اول و آخرم را با بغض می خوانم

  اما تو نگذاشتی از بغضت چیزی بفهمم و تبسم زدی

 عمریست پیش تو لبخندهای کوچک خودم را در دل ذخیره می کنم

 و با اشک تو را می خوانم اما تو نگذاشتی صدای ناله ات را بشنوم و به رویم لبخند زدی 

منو ببخش مهربانم عزیزم منو ببخششش

معبودم وقتی دلم به اندازه ی تمام بویی که از  وجودت یافتم میگیرد

سخت دل تنگ میگردم سخت به وجودت نیازمند میشوم و

 من میترسم و هیچ کسی مهربان تر از تو نمی یابم و صدایت می زنم

منو ببخش مهربانم که جایم را با تو عوض نمودم و شدم تو و تو شدی من
........

خدایا

 انسانهای تو همه وارث عشقند

 من هم وارثم و عاشق این هستم  که خراب عشق تو شوم

 من هم وارثم و می خواهم در عشقت بسوزم

 دوست دارم به عشق تو  برای عشق تو  به سوی عشق تو و از عشق تو فریاد بزنم 

خدایا

خدایا

من از خود می میرم و درونم را از یاد ارغوانی تو پر می کنم 

خدایا کمکم کن که به تو نیاز دارم 

دستانم را بار دیگر بگیر

دلم گریفته خیلی گریفته

......

مهربانم سحرم منو ببخشش چند کلیمه ی برای تو برای خدایم نویشتم تا شود که دلم آرام گردد

دوستت دارم عزیزتراز جانم سحرم مهربانم

نوشته شده در جمعه 13 خرداد1390ساعت 1:34 توسط اميد و سحر..|



آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر باشی کنارم.. شادم

اگر بمانی کنارم .. شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

  و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها يک مرز دارد

و آن رسیدن برای توست

و فقط يک مرز ديگر

و آن مردن برای توست

دوستت دارم عزیزم مهربانم سحرم

نوشته شده در دوشنبه 26 اردیبهشت1390ساعت 15:31 توسط اميد و سحر..|

بهار بهترین بهانه برای آغاز

وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است

آغاز بهار  سال نو بر  تو مهربانم سحر عزیزم  مبارک



با سلام به تو عزیزترینم سال نو رو از صمیم قلبم برایت تبریک میگویم

و همچنین به خانواده شریف و محترمت

و به همه دوستارانت سالی پر از صمیمیت سعادت و خوشی

مخصوصا به تو عزیزم از خداوند خواسته و خواهانم

خدا کند این 1390 سال شادی و کامیاری سال خوشی و خوشبختی و سلامتی

برای تو مهربانم و خانواده عزیزت باشد

سال نو مبارک سحر مهربانم

عزیزم تو بهاری بهاران از توست


ای صبح امید من نوروز مبارک باد

ای نکهت شادی زا نوروز مبارک باد

ای کوچه ی شعر نو کاشانه ی مهر ما

ای مهضر بی همتا نوروز مبارک باد

ای خوب و ای یکتا نوروز مبارک باد

با شعر تو ما شاعر بی نقد تو ما ناقص

ای ارباب دل  ما نوروز مبارک باد

چندیست که ( سحر ) دوری بکند از ما

بر او برسان از ما این پیام نوروز مبارک باد

این بانو سعادت مهربان و دل جویست

حرف و سخنش زیبا نوروز مبارک باد

چون در صورتش بینم از غصه رها گردم

آن نگاهی سبزش دیوانه کند ما را

 نوروز مبارک باد


دلت شاد و لبت خندان بماند

برایت عمرجاویدان بماند

خدارا میدهم سوگند برعشق

هرآن خواهی برایت آن بماند

بپایت ثروتی افزون بریزد

که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد

برایت زندگی آسان بماند

تمام فصل سالت عید باشد

چراغ خانه ات تابان بماند


سحرم بهار نو مبارک
دنیا را برایت شاد شاد و شادی را برایت دنیا دنیا آرزو مندم

مثل ماهی زنده

مثل سبزه زیبا

مثل سمنو شیرین

مثل سنبل خوشبو

مثل سیب خوش رنگ

و مثل سکه با ارزش باشی عزیزم سال نو مبارک
نوشته شده در دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 16:14 توسط اميد و سحر..|

خدا در زندگي است

و زندگي در خواست خدا



معبودم چند روزی است دلتنگ  خواستن و نداشتن شده ام


چند روزی است دلتنگم

لابد می گویی آسمان که بارید  دیگر چه می خواهم

شاید بگویی تو که قوی ترین بودی در سختی ها پس چرا دل تنگی

 ولی من میگویم

دلتنگ توام معبودم

دلتنگ چیزی که تو برایم بخشیدی ولی نمیتوانم تحمل غمش را داشته باشم

دلتنگ بردباری جسمم

دلتنگ آرزوهایی ام  که باید منتظیر بمانم و لب نهگوشایم

پروردگار بزرگم از مردم شهرم ناامیدم و چشم به دستان  پر مهرت دوخته ام

از زرق و برق دل بریده ام و به سادگی با تو بودن طمع دارم

دنیا را و مال دنیا طلاق داده ام و به بخشش تو نظر دارم

خداوند نازنینم  من با اعضا یا جوارحم به شناخت تو نپرداختم

بلکه  با دلم به سوی تو آمده ام و هنوز باریکه ای از بزرگی تو را درک نکرده ام

مهربانم با دلم به دوست داشتن نگاه کردم  کسی قدر ندانست

با دلم با سادگی زندگی کردم تنها نگاه دلسوزی دیدم

با دلم به سوی تو آمدم تو با وجودت مرا پذیرفتی

با دلم صدایت کردم  تو با وجودت گوش سپردی

با دلم به ماه آسمانت نگاه کردم تو را با وجودم حس کردم

با دلم عاشق تو شدم و تو با وجودت مرا قبول کردی

هنگامی که با دلم به سوی انسانها قدم برداشتم نابودم کردند

اما خداوندا تو آبادم کردی

آبادم کردی از عشقه خودت از عشقت بی نیازم نمودی

حتی شاید ساعتهایی که من تو را زخمه میزدم تو مرا مرهم میزدی .

معبود دوست داشتنی ام

ای تنها یارم و ای وجودم

   فرصت شکر به من عطا کن

خدای خوبم لذت عبادت کردنت را به من عطا کن

هنگامی که با دلم به سوی انسانها قدم برداشتم

و آنها را جزو برترین آرزوهای خودم کردم

آنها حتی فرصت آرزو داشتن را هم از من دریغ کردند

آنها از من گریختند

اما خدای مهربانم وقتی عشقه تو را جایگزین تمام آرزوهایم کردم

تو همان لحظه طعم شیرین عشق و آرزو داشتنت را به من چشاندی

و من اکنون آرزویم را نه با دستانم که با دلم لمس میکنم

با همان دلی که غریب همه بود

با همان دل کوچکی که به دنبال عشقه خدای تو بود

با همان دلی که تنها زینتم بود و تو بخشیدی

خداوندا عشقت را می پرستم

خداوندا عاشقم

 ای خدای که خدایی و راه پاکت را به من نشان دادی

و باعث شدی خودپسندی را از ذهنم پاک کنم

خدایی که اندیشیدن را به من آموختی

 ای خدای که  به من نعمت عطا کردی و من باز از او گله مندم

چون دلتنگه تو ام

دل تنگه خوشی های که بر ما بخشیده بودی

خدایا تو به من قدرت جوانمرد بودنی دادی که ارزشی بیش از وجودم دارد

به قول از

امام علی "ع" : جوانمرد بودن ترجیح دادن آبرو بر مال است


پروردگارم تو به من بهترین تجربه ها را آموختی  تجربه هایی که به من پند میدهند

پروردگارا تو به من عقل دادی تا تو را خوب درک کنم و به تو توکل کنم

خداوندا تو را سپاس می گویم که قدرت شکیبایی بزرگی به من دادی

جانا  تو مرا در راه شناخت خود قرار داده ای

از تو باز هم میخواهم به من درایت عطا کنی  و به عزیزم شادی ببخشایی

صبر تحمل و سلامتی را ببخشایی

خداوندا به قولم عمل می کنم

من با دلم تنها به سوی تو گام برخواهم داشت

تنها با دلم به سوی تو می آیم

و با تمام وجودم و آنچه در دل دارم تو را دوست خواهم داشت

پس دریق مکن از عزیزترینم برکت و رحمت خویش را

آمین یارب العالمین

نوشته شده در جمعه 27 اسفند1389ساعت 22:11 توسط اميد و سحر..|


باید که هر کلیمه جان شود  تا لایق جانان شود

سحرم دوستت دارمبی نظیرترین 
خلقت خدا توییسحرم دوستت 
دارم


خداوند مظهر عشق است و ما را عاشقانه دوست دارد

سلام مهربانم روز عشق رو برایت تبریک میگم همیشه شاد باشی و همیشه عاشق مهربانم



این روز رو تقدیم می کنم به خالق خود که عاشقانه می پرستمش و همیشه

 او را شاکرم که این هدیه گرانبها یعنی عشق را به من عطا فرمود

 تقدیم  به تو مهربانم که عاشقانه و بی صبرانه در انتظارت بودم

و تقدیم به تو فرشته ام که عشق ورزیدن را با مهربانی و بخشش

خود در من بیدار کردی تا من هم عاشقانه و دیوانه وار در تو محو باشم و تو را داشته باشم

و باز هم تقدیم به  تو که به این دنیا آمدی تا مظهر عشق خدای باشی 

با تو مجنون تر از مجنونم  بی تو باور کن که می میرم


ای تو که مرا عاشق خودت کردی 

نمی دانی که چقدر دوستت دارم
 
نمی دانی که با تو چه آرزوهایی در دل دارم

اگر از عشق می نویسم  به عشق تو است

و با وجود توعشق برای من مقدس و پاک است

بعد از تو دیگر طلب عشق را از خدای خویش نخواهم کرد

تو همان معنای واقعی یک عشق پاک هستی  تو همان چشمه محبتی هستی

که در قلب من می جوشی و به قلبم نیروی عشق را می دهی

با تو مجنون تر از مجنونم  بی تو باور کن که می میرم

ای تو به بلندی کوه ها  به درخشندگی ستاره ها

 به گرمی خورشید  به وسعت دشت عشق دوستت دارم

ای تو هم نفس من  طلوع زندگی ام

تک ستاره آسمان تاریک قلبم دوستت دارم

ای تو که مرا اسیر آن قلب مهربانت کردی  مرا در این دنیای عاشقی در به در کردی

باور کن که بی تو میمیرم

مرا تنها نگذار  تا ابد با من بمان


 نگذار که اشکهایم از این چشمهای بی گناهم روانه شوند

 نگذار دوباره این قلبی که تو را دیوانه وار دوست دارد بشکند

 نگذار دوباره مثل یک دیوانه تنها در این دنیای بی محبت در به در شوم

با من بمان ای مظهر زیبایی ها و ای همسفر جاده زندگی ام

ای تو که مرا در آن قلب مهربانت اسیر کردی
 
 به من محبت و عشق برسان و بدان که من تنها به عشق تو زنده ام

آنگاه که تو پا به این قلب تنهای من گذاشتی

 زندگی ام رنگ سبز بهار را به خود گرفت و آن شبهای بی ستاره ام با آمدن توستاره باران شد

 و دروازه شهر سوخته قلبم گلباران شد

آنگاه که تو با حضورت خوشبختی را در زندگی ام تضمین کردی

 باغ سوخته قلبم تبدیل به فصل بهار دلها شد


عزیزم خیلی دوستت دارم

 بیشتر از آنچه که تصور می کنی دوستت دارم

 و به انتظارت تا لحظه مرگم نیز خواهم نشست

تا بیایی و مرا با خود به جایی ببری که با هم و در کنار

هم زیباترین و عاشقانه ترین زندگی را داشته باشیم

روز عشق بر تو مهربانم سحرم مبارک باد

1d0nj-11u-1


اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش و نه ماه و نه آفتاب

چونکه هم ماه  و هم ستاره و هم خورشید غروب خواهد کرد و زود گذرند.

پس براش آسمان باش که هميشه بالاي سرش باشي.

سحرم دوستت دارمسحرم دوستت دارم


در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟

در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟

در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟

آيا ميبيني که تو را ميبيند؟

صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند((دوستت دارم))

دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم دوستت دارم

                       

سحرم دوستت دارمسحرم دوستت دارم

                              

توبه كردم كه دگر بوسه نگيرم زلبت

كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم

بوسه ای داد و چو برداشت لب از روی لبم

توبه كردم كه دگر توبه ی بيجا نكنم 

                                        


دوستت دارم و همیشه به یادت خواهم ماند چون میخواهم باغ آرزوهایت را بهاری کنم

می خواهم دوباره به نامت سوگند بخورم ودر دیده ات و در حضورت همانند ستاره ها بدرخشم

می خواهم دلتنگی هایم را با تو تقسیم کنم و در نهایت بی کسی تو را

همه کس خود کنم و در صحرای وجودت شقایق های زیبارا بچینم

می خواهم نشانیم را به آئینه ها دهم تا تو مرا زودتر بیابی

می خواهم از جاده های دلم خطی سبز تا انتهای وجودت ترسیم کنم
 
و آخر اینکه می خواهم فقط  مرا به سوی خود بخوانی

و من در عین ناباوری بسوی تو قدم برمیدارم و در کنار تو  مینشینم

و تا ابد نام تورا بر روی زبان می آورم

و این  مکان پیوند عشق ماست

و تا همیشه برای من مقدس میماند.

دوستت دارم سحرم مهربانم عزیزم

http://www.anewshub.com/wp-content/uploads/2011/01/valentines_day_greeting_196.gif

نوشته شده در دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 15:45 توسط اميد و سحر..|

با تو


من بودم و تو بودی و روزها و حکایت ها

گر نباشی

نه من منم و

نه روز ها و نه حکایت ها


.......


سلام مهربانم خیلی وقته قلم بدست نگریفتم ولی در عوض همیشه برایت به زبان آوردم

نیازی به زبان هم نیست چون حالا مرا میفهمی میدانی و حس میکنی ...

ولی اینجا حرف از تو است

توی که خوبی پاکی زیبای همه دنیای ....

می نویسم ز تو وشهر نگاهت

که در آن غوغایی ست

و من کوچه نشین خانه بدوش

مانده ام پشت دیوار خیال تو عزیز

می نویسم ز تو و خاطره هایت

می نویسم ز تو و چشم سیاهت

که  چشم آهو شده منت کش چشم های زیبایت

و منم منتظر گوشه چشمی که بنمایی ز لطف

آه ز تو و این

همه زیبایی که مهتاب خجل از بودن خود

به تماشای تو نشسته

می نویسم ز تو و عشق سپیدت

که مرا نیست غیر آن هوای

و تو ای خوب من امشب

که اگر واژه بیابم

این شعر را کتابش می کنم

و اینک بریزم واژه دوست داشتن را به پای تو عزیز

تا تو بر چینی و در سینه نهالش سازی....

دوستت دارم مهربانم

دوستت دارم و من


لحظه لحظه آرزوی دیدار تو را دارم اگر

چه در کنارم استی با منی و در ریشه جانم و خونم جریان داری

به پاکی این لحظات قسم

دوستتدارم

ای یگانه ترین فرصت بیقراری ها

به پاکی پاکان قسم

من تو را دوست دارم

دستان مهربانت..

آرزوی منست

بوسه ات حدیث آرزو مندیست


بگو


بگو نازنین  من

بگو جام شعرم را از بوسه هایت لبریز خواهی کرد؟

دوستت دارم

ای بهار رسیده  به خزان آرزو های من

آیا

مرا به میهمانی بوسه هایت دعوت خواهی کرد...

خیلی وقته دلم برایت تنگه خیلی ...

 میدونم با خوندن این نویشتها

شاید بگی ظالم ...

چون پیش خودت میگی من کنارتم پس چرا باز هم دل تنگه من است !!

اما من میگویم اگر باشی کنارم باز هم دل تنگه تو ام

دل تنگ لحظه های که زود میگزرد و من نگرانم که چه زود گذشت ....

نوشته شده در سه شنبه 28 دی1389ساعت 11:46 توسط اميد و سحر..|




گاه سکوت معجزه میکند...

و ما می آموزی که همیشه بودن در فریاد نیست...



گفتمش با غم چند

گاه بغض و گاه لنگ

خوش به حالت تخته سنگ

که نداری دل تنگ

.


هوای گریه


نبسته  کس به من دل  نبسته کس به من دل

 

چوتخته پاره برموج رهارها ام من


زه من هرآنکه او دور  چودل به سینه نزدیک


به من هرآنکه نزدیک  ازوجداجدا من
 

نه چشم دل به سویی  نه باده درسبویی


که ترکنم گلویی  به یادآشنا من
 

ستاره ها نهفتم درآسمان ابری


دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من



تا به کی باید بمانم یک سوال بی جواب

من چه بودم جزء حباب روی اب

قصه تلخ وجودم را چه کس اغاز کرد

تاروپودم را چه کس از خاک کرد

تابه کی باید بمانم من به چاه

من چه بودم جزء نوای تلخ اه

من کجا بودم چه می باید شوم

تا به کی صبرو تحمل تا کجا باید روم

اشک میریزم فغان چون ابر باران میشوم

اه میسوزم کنون چون شمع سوزان میشوم

روشنی رفت و سیاهی شد فضای خانه ام

گلشنم زرد و خزان شد نو بهار باورم


نوشته شده در پنجشنبه 4 آذر1389ساعت 3:26 توسط اميد و سحر..|

پرنده فكر نمی كرد بی ثمر بشود

شبيه كاسه و بشقاب و ميز و در بشود

كه رفته رفته اسير شكستگی باشد

دچار منطق پوچ قضا قدر بشود

پرنده می انديشيد شب چه طولانی است


و او چه كار كند زودتر سحر بشود؟

و او چه كار كند اين خطوط صاف و دقيق

به هم بريزد و دنيا وسيع تر بشود؟

نمی شود كه قفس آرزو كند يک بار؟

پرنده باشد و با باد هم سفر بشود؟

پرنده خنده تلخی به لب نشانده و گفت

چه سود عمر كسی در قفس هدر بشود؟

پرندگی كه نباشد چه فرق خواهد كرد

بهار سر برسد يا بهار سر بشود؟

پرنده می خواهد آرزو كند ای كاش

فقط پرنده بماند، ولی اگر بشود

صدای هم همه‏ خانه باز اجازه نداد

كسی از اين دل تنگی ما باخبر بشود 


من زيباترين کلماتم را در گلداني کاشته ام

هر شب با احساسم آبياري مي کنم و کنجه تنهای ام به انتظارت نشسته ام

منتظرم تو بر گردي تا با هزار و يک عشق  جانم را تقديمت کنم

پاک وبي ريا

ساده ولي زيبا


پس بيادم باش و فراموشم مکن

که استم

همانم

امیدم

ناامیدم مکن
نوشته شده در دوشنبه 10 آبان1389ساعت 2:39 توسط اميد و سحر..|

http://i10.tinypic.com/2rdc5jl.jpg


گلایه


دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی

با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی

دیریست پشت پنجره ماندم که رد شوی

اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی

قولی که داده ای به من از یاد برده ای

گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی

بیمار عشق توست پرستوی روح من

از این مریض خسته عیادت نمی کنی

باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست

گرچه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی

یکبار از مسیر نگاهم عبور کن

آنقدر دور گشته که فرصت نمیکنی

گل های باغ خاطره در حال مردنند
 
به یاس های تشنه محبت نمی کنی

رفتی بدون آنکه خداحافظی کنی
 
دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی

امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت

این سیب را برای چه قسمت نمی کنی

یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام

این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی

زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد

گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی
نوشته شده در جمعه 7 آبان1389ساعت 23:51 توسط اميد و سحر..|

اينطور غريبانه به من نگاه مكن

چیه کلاغ سیاه ندیده ی ؟؟؟

 پرت افتاده ام

در پرت افتاده ترین جای شب

........


در پي گُل شدم تا چهره او بینم

ديدم او در دل عطر  ديدم او در دل گُل  در گلبرگ

ديدم او در تپش قلب چمن  در شمعداني

و پر زدن پروانه بر فراز شمع

همه جا پيدا بود  همه جا پيدا بود


نوشته شده در یکشنبه 27 تیر1389ساعت 8:28 توسط اميد و سحر..|

<< در این شب تاریک به سحر امیدی است >>


خداوندا

در دریایی در حال غرقم که تنها امیدم دست مهربان توست

با دشمنان این زندگی تا حالا در حال جنگم  و

تنها سلاح من در مقابل دشمنانم سپر عشق توست

معبودم در تاریکی و سکوتی گمشده ام که

امیدم تنها به نگاه و جواب دادن های بی منت توست

دل به درگاه تو داده ام و چشم به آسمانی

دوختم که هیچ وقت از دستهای خالی و پرنیاز من هدیه ای نگرفت

خدایا دوست دارم جز برای تو شوریده حال نباشم   جز برای عشق تو دل نبندم

خداوندا

شکرت که هر وقت با دست خالی به طرفت امدم تو با دست پر  راهی ام کردی

مرا ببخش اگر به نافرمانی با تو برخواسته ام دلم بی تاب و بی قرار است دلم گریفته از دنیا

سرزنشم نکن اگر گاهی از خط امیدی که در دلم کشیده ی جدا میشوم

خدای خوبم

امشب هم از تو میخواهم که مرا از هر چیزی که تو

را آزار میدهد رها کنی و به چیزی نزدیک کنی عشقه تو را دارد

ممنونم که مرا از افتادن در دام گناه دورتر کرده ای

خدایا وجودم را از این آشوب ها دور کن

مهربانم

اگر گاهی کوتاهی کردم اگر جز خود کسی را ندیدم  اگر مغرور نشان دادم

اگر همه چیز را برای وجود داشتن خودم خواستم  ببخشایم

سرزنشم نکن  الهی من بنده ناچیز تو ام

کریما

خدایا بدی های مرا بپوشان و توبه ی مرا بپذیر

خدایا من دراین کویر خشک از تو دریا طلب نخواهم کرد

من تنها  از تو تویی را میخواهم که دوستم دارد

من عشقه بی پایان تو را میخواهم ...

الهی

امروز به مشکلی برخوردم میخواهم کمکم کنی یاری ام دهی

تو قادری تو توانای

خداوندا دلم را تسکینی و آرامیشی ببخشا

اگر تو بخواهی میتوانی از خشم خودت کم کنی

و مرا زیر نوازش دستهات به سکوتی دعوتی کنی که بهترین آرامش زندگی من باشد

خدایا مرا در پناه خودت نگه دار و در پناه خودت بشمار

خدای خوبم

تو به من یاد دادی که عاقبت و سرنوشت هر کسی همان چیزی است

که به آن امید بسته و دل بسته

پس امیدم را نا امید مکن

من دل به امیده تو بسته ام

امیدم را امید گردان و حسرت و آرزوهایم را برآورده گردان

خدایا

تویی که دوست دارم به خاطرش در این راه طولانی

و این فرصت کم دل از همه ببرم و تنها برسم به سرای تو

به سرایی که شاید برای من آسمانی را هدیه دارد

خدایا من منت پذیر توام

میخواهم فقط به خاطر خودت بمانم  زندگی کنم  و  ....

پروردگارم به انسانهایی که بیدارند و در پی تو هستند قدرت اراده ی محکمتری عطا کن

خدایا گناه همه ی آدمهایی که باعث آزار تو و کاردستی های زیبای تو هستند را ببخش

خداوندا به همه آگاهی بده که باید از کوچکترین محبتهای تو هم تشکر کنند

خداوندا ممنونم که با این امتحانهای سخت باعث شدی همه ی

خواستنی های مادی در نظرم بی مقدار بنماید

فقط خدایم یاری ام کن منم دل دارم ...

خدایا کمکم کن  تنهای تنها باشم  در وجودم

فقط تو باشی تا آرام باشم

خدایا ممنونم که باعث شدی هر وقت دیگر که کم آوردم

با یک وجب زمین خلوت تاریک از عشق تو بسوزم

سوختنی که منو بهتر و بیشتر از همیشه میسازد

ممنونم که اجازه ندادی به خاطر چیزی به جز  خودت به خاک قبله ی تو  سر خم کنم

ممنونم که یاد دادی ناپاکان رو بشناسم دشمنان را ببینم و از ناپاکانت دوری کنم ..

خدایا شکرت

شکر

ممنونم که به جزعشقه واقعی خودت کسی را برای من نگذاشتی که از طوفان حادثه ها نجاتم دهد

خدایا ممنونم که در این امتحان اجازه دادی عشقه الهی ات را بشناسم بسوزم و بسازم

ممنونم که اجازه ندادی کسی به حال من دل بسوزاند یا اگر سوخت نگذاشتی بفهمم

خدایا میخواهم از عشق تو بسوزم  نه از درد و رنج دنیا

میخواهم دلم به خاطر تو بجوشد نه به خاطر دنیایی که تنها راهی است  برای رسیدن به تو

خدایا وقتی صدایت می زنم تو هم صدایم می زنی ...

خدایا به صدایم که از عشقه تو ناله میکونم گوش بدی خدایا من صبر ایوب ندارم یاری ام کن ...

خدایا آیا منو قبول داری آیا میپذیری آنچه میگویم...؟؟؟؟

میدانستم که تو مرا مثل همیشه میپذیری

به من آرامیش عشقه خودت را بدی و امیدی که از تو دارم امید گردان
 
آمین یارب العالمین

نوشته شده در پنجشنبه 24 تیر1389ساعت 3:27 توسط اميد و سحر..|


دستی برای گرفتنم نمانده

دستم را روزگار برید

از تمنای هر چه خواستن و عاشق بودن ...!!!



طلوع  خورشید برای دیگران است ، نه برای من که غروب را همیشه نظاره گر بوده ام..





دوباره فکر تو دوباره یاده تو   دوباره صدای تو  دوباره شب و باز هم شب و تاریکی مطلعق

دوباره تپش دل بي قرار من  و خودكاري كه انگار با جوهرتمام بارانهاي عالم پر شدني نيست

مهربانم !

اين بار حرفهايم  را چگونه براي تو بنويسم براي تو كه دستهاي خسته ات پلي به سوي خداست

دستهايي كه مثل دستهاي منه دیونه و مجنون
 
بوي كاغذ و قلم نمي دهد

مهربانم 

تو پاک بودی و پاک  ماندي و به من پاك بودن را آموختي

و مرا هم اينگونه در بزم بي آلايشت با خداوند شريك نمودي


فرشته ی من

اگر امروز از رابطه ام با خدا راضيم  به خاطر توست

پس بگذار در اين روزگار غريب تو و خاطره تمام فداكاريهايت را در صدف عشق خود پنهان كنم

اي دردانه هستي


اگر تو بخواهي مي تواني عطر گلهاي پژمرده را به آنها برگرداني

تو مي تواني خاكستر را آتش كني اما آرزوهايت را چه مي كني؟

مي خواهم گريه كنم براي تمام آرزوهايت كه فداي آرزوهاي من كردي

براي دعاهايي كه فرصت بر زبان آوردنش را در حضور من نيافتي

اي همزبان ای عشقه الهی من

ای تمام هستی دله دیوانه ی من

به من بگو از كلبه سفيد خداوند و دنيا كه راهي است براي رسيدن به آن كلبه

از آزادي كه هيچوقت معنايش نكردي

از عشق از حقیقت از راستی از مقاومت از بردباری

اي مجنون عشق

مي خواهم مجنون تو باشم چون در پلكان زندگي

پله خودت را بالاترين نديدي و هرگز براي رسيدن به آرامش ظاهري

مجبور به عقب نشيني نشدي

مرا با رنج بودن تنها نگذار نگذار زندگي ام صدايي بي پاسخ باشد

......

خیلی دلم گریفته مهربانم


در حرم یار خرامان شدم --- باک ندارم  که گریان شدم

گر شود ارزان دلم از خاک --- به بین که حق را من خواهان شدم

نوشته شده در چهارشنبه 16 تیر1389ساعت 2:59 توسط اميد و سحر..|


و تــــــــو عزیزم

هیچ گاه عمق نگاهم را دیده ی ؟ صدای ناله شبهانه ام را شنیده ی ؟

من نه اشتباهم نه دروغ من اینم...

من تنها دل تنگم 

دل تنگ تو......

از اینکه همیشه در راهم و نرسیده ام

دل تنگم از اینکه باید باز هم لحظه شماری کنم تا دیدار دیگر....


آنقدر انتظار  تو  را به آغوش کشیدم که در سراب داشتنت گم شدم ...

خیل دلم برایت تنگه چرا نمیفهمی.....

نوشته شده در چهارشنبه 9 تیر1389ساعت 1:40 توسط اميد و سحر..|

مهربانم باز هم شبی دیگر از آن شبهای که نیستی

و لحظه های که با تیک تاک ساعت با حضور تو نفس میکشم

و هر وقت قلم بردست میگیرم...لبریز از احساس پاکه تو

و دله عاشق دیوانه ات سخت بیقرار و تنگ شده برایت

و من در خلوتگاه خویش به انتظار حضورت نشسته ام....

روزی گذشت در میان خاطرات همیشگی

خاطراتی که لحظه به لحظه در کتاب زندگی ثبت میشوند...

خاطرات تلخ و شیرین و من در سایه عشق  پاک تو باز هم نفس میکشم..

عزیزم مهربانم

امده ام دعا کنم به درگاه خداوند متعال....

امده ام برای خدایم حرف بزنم

خدایا این منم ان عاشق مست آن عاشقی که نه درد رو شناخت و نه زخم را..

خدایا این منم آن دیوانه ی عشقه تو... عشقی که تو بخشیدی ..

خدایا سالهاست فریاده عشقم را شنیده ای انتظار کشیدم

منتظیر بودم صبر و پایداری نمودم ....

و سالهاست که در این مرحله عشق تو را فریاد میزنم

خدایا منتظیرم مگزار

من بنده ی تو ام

لطف و مهربانی خودت را از من نگیر الهی....

خدایا

خدایا مگذار که برای عاشق بودن و عاشق شدن مشروط بر شرایطی باشم و

از جلال و شکوه این واژه بی مانند هستی غافل شده و منافع

خویش را بر آن داخل سازم و نیز یاری ام ده که همواره خود

عشق باشم و نه عاشقی مجازی که عشق نه کس خاص

می شناسد و نه زمان و مکان را که این خود نیاز

به ممارست بیش از حد دارد و بس

خدایا مدد ده مراکه خدمت گذار راهت باشم

راهی که تو برایم انتخاب نمودی راه عشقت

                              خدایا آرامش زندگی را تنها از تو طلب می کنم یاری ام ده

که پیش از این آرامش را در وجود عزیزم و خودم ایجاد سازم

خدایا نعمت شکر گذاری تو را روز به روز بر ما ارزانی دار
و مگذار بر آنچه داربم شکر دیگری ورزیم و بر آنچه می خواهم به دیگری توسل جویم

                    از هیاهوی فکر و در سکوت کامل ذهن راه تعالی خود را بپیمایم

                          همانا تو رحیم و بخشنده و مهربانی   ای  بی همتای من

هر کس به طریقی به عشقی دارد ...و من اینگونه ام...

سرمست تر از همیشه ام عاشقم

عاشقه عشقی که تو بخشیدی الهی...

حرفهای مانده در دل بسیار است...

فقط میگویم عزیزترینم در پناهی عصمت خود

معفوظ نگه دار

و همیشه شادی و خوشحالی رو

بر لبانش ببخشا

آمین یارب العالمین

....

 

مهربانم دوستت دارم مواظبه خودت باش عزیزدلم سحر مهربانم

http://sites.google.com/site/helal92blogfa/34zx100.jpg

نوشته شده در دوشنبه 7 تیر1389ساعت 1:55 توسط اميد و سحر..|

http://nightmelody.com/gallery/albums/nightmelody-com-0582.jpg

 قلبه ناچیزم را و گل وجودم را .....

در طبقی از اخلاص و محبت الهی

با سبد سبد طراوت وشادابی عشقه خدای

آذین بسته

وپیشکش قلب مهربان وپاهای مقدس تو می کنم

بی بهانه ...... دوستت دارم مهربانم

سفر بخیر عزیزم

مواظبه خودت باش مهربانم


نوشته شده در شنبه 5 تیر1389ساعت 4:44 توسط اميد و سحر..|

http://i25.tinypic.com/rjpn9h.jpg

باور کن  عزیزم به دیدار آینه هم که می روم

خیال تو از انتهای سیاهی چشمهایم سو سو می زند 

حرف از دوری دست ها و دیدار ها مطرح نیست

حرف از دل تنگی امشب نیست

حرف از لحظه های بی تو بودن است

از اینکه تو نیستی و نفسی نیست

عزیزم دیگه خیلی دیره

 آیا خواب بودم بیدار شدم ؟؟؟؟

چی زود گذشت عزیزم ....

یادت باشه عزیزم  تو عزیزترین

همنشین نفس های من شده ای ..

دیگر خوابی نیست به چشمانم بدون حضور تو

...................

دوستت دارم مهربانم ...
نوشته شده در پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 3:55 توسط اميد و سحر..|


خبر از من داری؟

خبر از دل تنگیهای من چطور؟

و از آن  شادی های که در نگاهم بودند

هیچ سراغ دلم را میگیری؟

در یک کلام من ... مچاله ام از دلتنگی

آخ ... عاشقییییییییی

چند کلیمه درد دل مینویسم منو ببخش عزیزم

بـر دوش میکشم بار سنگین اشکهایم را

و دوباره به یاد میارم حسرت حضورت را

درد کمی نـ‌یـ‌ســـت

دل سپردن به عطرپیرهنت

و به صدای مهربانت

وقتـ‌ی دیگر تفسی برایم نیست

هنـ‌وز هـ‌م مـ‌یـ‌توانم

از میان چنگال های سرنوشت

قدمی به جلو بردارم

و از هوای تو نفس کنم......

.............


نوشته شده در سه شنبه 18 خرداد1389ساعت 2:37 توسط اميد و سحر..|

حسرت لحظه ها را میشمرم...

حسرت گفتن ها و نوشتن ها..

 حسرت واژه های نگفته

حسرت ...

حسرت برایم طنین آور اسم توست..

یادآور خوش آهنگ یک کلام..

حسرت یعنی غروب غریبانه ی دلی غمزده ی من...

حسرت یعنی طلوع صبح پرواز..

پرواز بسوی بی نهایت...

پرواز در آسمان نیستی ...

پرواز در افق های دور...

حسرت یعنی بستن چشمانم ...

حسرت یعنی من...

یعنی تو..

یعنی دنیایی اشک ...

حسرت یعنی ....

یعنی قدر ندانستن با هم بودن ها گذشت ثانیه ها و لحظه ها....

حسرت یعنی ندانستن...

حسرت یعنی اشکهای که از چشمم می لغزند..

حسرت یعنی...

بالهای شکسته ی من...

و دنیای  سپید تو...

و باز... این داستان ادامه دارد

..............................................

خداوندا احساس می کنم درونم  تنهاست

هیچ ندارم جز عشقت و حسرته سوزنده از تو

خدای من تو خواب نیستی   حضورت   دیدارت  

نگاهت  آرامشت  صدایت  خواب نیست 

خیال نیست

باور کرده ام که هر گاه دستم را دراز کنم   تو دستانم را بی منت لمس میکنی 


آرزوهایم را در لحظه لحظه ی با تو بودن واقعی می بینم

آرزوهایی که تک تک حقیقت شدند

هنگامی که حس غریب مرداب بودن   حس غریب تنها بودن

حس دریای بی موج  بر پیچک وجودم پیچیده بود تو به داد من رسیدی

خداوندا میخواهم با تو باشم 

لحظه لحظه های زندگیم را تنها و تنها با تو میخواهم

پروردگارا من در این لحظه حال پر از اندوهم ولی خندان زیرا چاره ای جز این  ندارم

من تنها نمی مانم چرا که همیشه تو را دارم 

خداوندا ساکتم کن تا صدایت را بشنوم 

خدایا چشمانم را قدرت ده تا تو را ببینم 

مهربانم  مهربانم کن تا مهربانیت را درک کنم 

خدایا شکرت می گویم که پرشورترین لحظات را به

من داده ای چی اشک باشد و چی حسرت پرشورترین لحظات خواهد بود

ممنونم که سوختن و دوست داشتن واقعی را به من آموختی

متشکرم از تو خدایا که سهم مرا بی هیچ چشم داشتی پرداختی تا هیچ گاه بیگانه نباشم

سهم من گردش حزن آلود در خاطره هاست و سپس آغوش تو که همیشه پناه من بوده 

خداوندا من دراین جاده تنها تو را میخوانم   تنها تو را میخواهم

تنها برای تو میخندم و تنها برای تو سجده می کنم 

هنوز راه زیادی دارم در این سفر   باید گذر کنم   باید بدوم  تا به شهر تو برسم و پیروز

التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه 17 خرداد1389ساعت 17:56 توسط اميد و سحر..|

امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی می کند

میخواهم از تو بنویسم

از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی

بگو عزیزم

از چه بنویسم؟

از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که هنوز پر نور است؟

اززمین بنویسم یااز زمان یااز یک نگاه مهربان؟

  یا از خاطرات با تو در زیر باران

یا از غزلهایی که همیشه بنام تو سروده ام ؟

باز چه بنویسم؟

از چتری که در دستان من است برای خیس نشدن تو

یااز حرفهایی که همیشه  به زبان آوردم؟

من عاشق خیابانی هستم که تو از آن گذشتی

و با هم در آن قدم زدیم ؟

من دلبسته درختی هستم که نگاهش به تو بود

همیشه از خاطرات با تو بودن نویشتم

و

اگر قرار باشد بنویسم

میخواهم در همه کلیماتم حضور داشته باشی

نفس های تو می تواند ورق ورق از کتاب خاطراتم را نورانی کند

....

قسم به نغمه ی باران توی تمام دنیای  من

قسم به زمین و آسمان  توی خون رگهای من

 بدون تو تپش آفتاب کم رنگ است   

به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه

دلم همیشه برای تو  تنگ  است

.......

دوستت دارم همه هستی و زندگی من سحر مهربانم

نوشته شده در جمعه 7 خرداد1389ساعت 1:14 توسط اميد و سحر..|



بهار هم سرد است

مثل زمستان

مثل روحی خسته

بهاری که گل نداشته باشد بهار نیست

گل بارانم کن مهربانم..........

بهارم

باز هم فریاد میزنم

دوستت دارم  و دستانم بسوی تو دراز است

این را بدان که

 عاشق ترین پروانه ات بودم

و مجنون ترین دیوانه ات هستم ...

....

در نبودنت زندگي  چیزی جز تکرار تنفس نیست

تنفسی فقط برای بودن

بودنی به ارزش هیچ ...

دوستت دارم ای همه هستی من

سحر مهربانم
نوشته شده در سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 2:25 توسط اميد و سحر..|

در بارگه جلالت اي عذر پذير

در ياب كه من آمده ام زار و حقير

اي از تو همه رحمت است و از من تقصير

من هيچ نيستم  همه توئي  دستم گير

 خداوندا

شکر تو به جای می آورم که مراناامید نگرداندی

 سپاس که به من اظهار محبت کردی و تنهام نگذاشتی و

فرشته ی از فرشتگان آسمانی را برایم بخشیدی

 شکرت که از گناهان ریز و بزرگ من در می گذری  و در مقابل گناهم

باز به من مهربانی عزیزترینم را عطا می کنی چنان که گویی ازمن خطایی سرنزده .


الهی ...

من پروردگار و دلسوزی جز تو ندارم و نخواهم داشت

خدایا به خودت که یکتا و احدی  یاریم ده تا بتوانم

غلام درگاه عزیزم باشم
تو خود فرمودی هر چه خواستم و می خواهند بر آورده خواهد شد اگر از قلبه پاک باشد

اگر چه قلبه پاکی ندارم ولی مهربانا تو خواسته ی این بنده حقیر را بر آورده گردان

به من مهربانی و سخاوت عطا کن که از من خطای در نزند

عزیزترینم سر نزند و همیشه سر بلند باشم در مقابل عزیزترینم

خدایم یا کریم یا رحیم

وقتی ناتوانی داشتم  از کرمت به من بخشیدی و وقتی درمانده بودم و دری به رویم بسته شد

دری بزرگتر  رویم باز شد خداوندا شکرت...

خداوندا

تو را شکر میگویم که اجازه دادی زندگی کنم در

پنهای تو و فرشته ی که به من عطا نمودی

بارالها

همیشه عاشق تو می مانم چون

در یقینم از اینکه راه من و تو را کسی

نخواهد توانست جدا کند  من در یقینم

 از اینکه میدانم روزی به سوی تو پر خواهم زد.

یا ذوالجلال والاکرام

من از تو تنها سجاده ای میخواهم تا همیشه سر به

 درگاهت بگذارم و همچون دودی به آسمانت برخیزم

یا رحمان یا رحیم

دنیای عظیم تو چهاردیواری نیست  زندان نیست

  دنیا راهی است که من

دست در دستان عزیزم در حال گذرم و در اطرافم

 هر روز دنیایی نو می بینم و از

این خوشحالم  همسفری مقدس چون سحرم دارم


پروردگارم


دستانه عزیزترینم را به تو میسپارم خستگی هایش

  را به آسوده گی و و غم هایش را به شادی

 و دله پاکش را همیشه شاد داشته باش

 دستانش به سوی تو بلند است هدیه ای بدستان

 پاکش ببخشا که دله پاکش شاد گردد

نوشته شده در شنبه 15 اسفند1388ساعت 4:3 توسط اميد و سحر..|




خاکستری میشوم..

 و خیس از اشک..

بی تاب تر میشوم...

بغضم که میریزد ته دلم..

تازه میفهمم  نیست که دست روی قلبم بگزارد

تا آرامیش بگیرم

عزیزم زود برگرد

نبودنت برای لحظه ی نابودی من است


یاد تو

بهانه هایم را تازه می کند....
تک تک ستاره ها می دانند
کلمات ، برای وصف تو
تمامی ندارد


......
آهنگ وبلاگ در این بخش
از الیاس صالحی آهنگ تنهاتر از خدا


 دانلود
نوشته شده در چهارشنبه 5 اسفند1388ساعت 0:50 توسط اميد و سحر..|


ای پادشه خوبان

داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان امد

آن وقتست که باز آیی....

.......................

همه هستند... تو بگو  کجایییییییییییییییییی ؟




......
آهنگ وبلاگ در این بخش
از الیاس صالحی آهنگ تنهاتر از خدا


 دانلود

نوشته شده در سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 2:19 توسط اميد و سحر..|

 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
 
آره بازم منم همون دیوونه همیشگی
 
روزه عشق بر تو عزیزتزینم مبارک باد گله من
 
امیدم خیلی دوستت دارمممممم
  

تو را دوست دارم نگاهت را کلامت را اغوشت را . ..

مهربونم تو را دوست دارم به اندازه تمام زيبايي هاي دنيا....

 نه کم است . تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگها...

نه فرشته ای من  بازم کم است....

 تو را دوست دارم به اندازه تمام دنيا. ...

من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس مي کنم....

 عزیزم در هر نفس عطرت را حس مي کنم. ..

با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگي مي کنم....

 ديگر در پس کوچه هاي خاطرات جستجويم نکن....

 مرا نخواهي يافت که من در تو محو شده ام و چه در اميختن زيباي !!!!! 

امیدم این قلبم فدای تو

برای تو امیدم خیلی دوستت دارم 

می نشینم کنارت ،می فشارم دستهایت را در دستانم ،

خیره می شوم به چشمانت ،تا

بشنوی دوستت دارم ها را بارها و بارها از زبانم.

این احساس من است، این تنها فکر بی تردید من است.

این تمام آن چیزی است که

در من نهفته است و تو تمامی تمامیت من هستی

تو در منی و من دارنده تو

 
تقدیم به انکه دارمش دوست ،تقدیم به انکه قلبم از اوست 
     
       اگر مهتاب از تن بر کندپوست،جداهرگزنگردد یادم از او
       
         دوستت دارم اي تک روياي زندگي من     

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تک چراغ زندگي مني 

با من بمان تو آن تک واژه زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من تو  تک خوشي زندگي مني

با من بمان تو آن تک عشق زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تک کليد خوشبختي مني

با من بمان تو آن تک ياردوران تنهايي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تک ستاره ي زندگي مني

با من بمان تو آن  تک نياز زندگي من هستي 

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تک اميد زندگي مني

با من بمان تو آن تک آواي زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تک دوست شبهاي مني

با من بمان تو  تک معني دهنده ’ زندگي من هستي

      دوستت دارم اي تک روياي زندگي من    

فرشته ای من عزیزم مهربونم خیلی دوستت دارم

 

می نویسم ... برای تو عزیزم امیدم

آری ...باز هم مثل همیشه برای تو می نویسم...

برای تویی که مقصود تمام نوشته های منی

تویی که الفبای عشق را به من اموختی

تویی که مرا سر گردان دنیای قشنگ عاشقی کردی

تویی که قلم روان قلبم را به دست دلم دادی تا برای اولین بار برای تو بنگارد

تویی که دگر هیچگاه نمی توانم از کنارت با بی تفاوتی بگذرم

تویی که چیزی به من هدیه کردی تا غمخوار و همدم تنهایی هایم باشد

تویی که فقط تو را از او می خواهم و بس ..

تویی که هیچ در وصف مهر بانی های بی پایانت نمی یابم

و تنها حرف و کلامی که برایت می یابم این است:

با تمام وجودم **دوستت دارم امیدم **

بی نهایت

با صداقت

تا قیامت

 

به نظر من هر روز، روز عشق؛ و زندگی بدون عشق هیچ معنی و مفهومی نداره...!

 

پس همیشه عاشق بمونیم البته واسه ی چیزی یا کسی که ارزشش و داشته باشه!

 

می دانی که من هر روز،با تو بودن را جشن می گیرم.

.

خواهشی از تو دارم ...عزیزم

 

همیشه عزیزم امیدم شاد باش و بخند تا دنیا بخنده

 

امید  بعذی وقتا حرفی اگه میزنم از من ناراحت نشو

 

من دوست دارم.انشالا همیشه شاد و سلامت باشی عزیزم

 

تو برام خیلی با ارزشی تو بهترین مرده رویه زمینی

مثل تو خدا نیافریده

 

من خیلی خوشحالم که تو رو دارم و به خودم میبالم

 

خدا یا هر وقت لیاقه امیدم رو داشتم من رو به امیدم برسون

 

امیدم این روز رو به تو تبریک عرض میکنم

 

ولی هر روزه من و تو روزه عشقه

 

امید تو خیلی مهربونی خیلی خوبی با وفای نمیدونم چطوری

 

خوبیای تو رو من جبران کنم

 

امیدم ا بعذی وقتا اگه حرفی میزنم  که ناراحت میشی منو ببخشششششش

فدای اون دله پاکت بشم من الهیییییییییییییییییییی خیلی دوستت دارم عزیزممممممممممممم 
نوشته شده در یکشنبه 25 بهمن1388ساعت 6:56 توسط اميد و سحر..|


سحرم دوستت دارمبی نظیرترین 
خلقت خدا توییسحرم دوستت 
دارم




همه دوست دارند

چشمهايشان را بگشايند

و آنچه دوست دارند ببينند

و در اين حسرت، اندوهگينند

اما من نه

هر لحظه، که چشمهايم را

به روي تمام دنيا مي بندم

تو را ميبينم

به شادي حضور هميشگي ات

در تک تک سلولهاي روح و جسمم

دنيا را از چشم تو، نگاه ميکنم

و همه چيز دلپذير ميشود

دنيا را آنطور که هست

مي پذيرم و مي بينم

زيرا تو با مني

عزیزترینم سحرم






«بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است»




بنام سلطان قلبها بنام عشق  بنام تو

عزیزم مهربانم فرشته ی مهربانم

دوستت دارم

و

می خواهم از من دل گیر نباشی مهربانم

دوستت دارم
و

میخواهم برای تو باشم عزیزم

بگذار بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود و برای تو باشم

و

در کنارت بودنم را احساس کنم

ای کاش عزیزم دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی

و

دستان مرا در حالی که تو را نشانه رفته اند

و

تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند را احساس میکردی

لحظه لحظه های تنهایی من با تو و به یاد تو پر می شود

و

بدان تنها تو دلیل زنده بودنم استی

بی تو هرگز با تو عمری

من  دوستدار توام ای عزیزتر از جان !

ای هستی  ، ای زندگی جاویدان !

بالاتر از همه

بهتر زجسم وجان.

تا زنده ام وصال تورا آرزو کنم

در لابلای عشق تو نشو ونمو کنم

خوشبختی سعادت و شادی تو را

در هرکلام وجمله ی  خود جستجو کنم

هرگل که بوی تورا داشت بو کنم

هرجا که رنگ نام تورا داشت رو کنم

.................

من دوست دارمت ای فرشته ای عزیز!

         ای بهترین فرشته ترین , سحرم        

 

 

ای نگاهت بیکران آسمانها

 

ای  صدایت  همچو آواز چکاوکها

 

ای که لبخندت همه مهراست  و لطف

 

این   روز  قشنگ  زیباترین روز دنیاست

 

روز عاشقان بر تو مبارک سحرم



چی بگم، یا چی بنویسم، وقتی تمام لحظه هام

رو حس می کنی.شاید

این چند کلمه بیشتر از ساعت ها حرف

و چندین صفحه نوشته برات

معنی داشته باشه ...

مهربانم دوستت دارم دوستت دارم


این روزا که از هر لحاظ شرایط خاصی

نداریم بیشتر از هر زمانی

دل تنگ تر و بی تاب تر شدم اما

نعمت وجودت رو حس می کنم ...

وقتی از سختی و مشکلات حرف 

می زنم کسی که ذهن منو به سمت

دیدن زیبایی ها سوق می ده تو هستی ...

از با تو بودن همیشه لذت می برم.

از اینکه همیشه کنارم استی خیلی خوشحالم و خداوند را شکر میکونم ...

دوستت دارم  ای بی نظیرترین خلقت خدای بزرگ ...

سحرم


به امید روزی که رسیدن به معشوق فقط یک آرزو نباشد

و در آخر دعا میکونم به درگاه خداوند تبارک و تعالی.


دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار

 قطره های اشک نبینم، و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد ...

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند

 ببینم، و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم ...

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی

 دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت 

 عشق گرم باشد، و تو برایم دعا کن دستهایم را

 هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم ...

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند.

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

 که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند.

 من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که

هیچگاه غروب نکند، و بدان در آسمان زندگیم تو

 تنها خورشیدی پس برایم دعا کن، دعا کن که خورشید

 آسمان زندگیم هیچگاه  بدون تو غروب نکند ...

پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنكه ما را هدایت كردى‏،

[از راه حق‏] منحرف مگردان‏!

 و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش‏، زیرا تو بخشنده‏اى‏!



منو ببخش عزیزترینم

اگر از دست من در خلوت خود گریه می کردی
 
اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردم
 
اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم
 
برای دیگران بهار و برای تو خزان بودم
 
اگر تو با تحمل گله از خودخواهی ام کردی

اگر زجری کشیدی تو گاهی از زبان من
 
اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من

گناهم را ببخش
گناهم را ببخش


نوشته شده در شنبه 24 بهمن1388ساعت 21:52 توسط اميد و سحر..|


قبل از آنکه صدایت قلبم را برباید با نگاهت دلم را ربودی...

و این منم که دیگر از سکوت نمی گویم و با تو  فقط از واژه  عشق می سرایم...

عشق را از سراپای وجودم بخوان که فقط نام تو را فریاد می زنم...

تقدیم به تو که خوب می دانی از چه می گویم....
نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388ساعت 0:23 توسط اميد و سحر..|

http://i10.tinypic.com/6lsj30p.jpg

سلام  مهربانم این منم

که میشم فدای تو...

منم همان که است.... عاشق چشمانه سیاه ی  تو

بلی  همان که می میره

برای خنده های تو

نوشته شده در چهارشنبه 16 دی1388ساعت 1:20 توسط اميد و سحر..|


Christmas - weblog.cheshmak.net

2010

عزیزترینم سال نو را به تو تبریک  میگم و

اینکه خیلی خوشحالم که در این ساله جدید میلادی

باز هم تو یار و یاورم بودی و استی

مهربانم سحرم چیزهای که میخواهم برایت بنویسم

خیلی زیاد و قابل بیان در یک جمله و یک کلیمه نیست

پس در یک کلیمه میگویم عزیزم سحرم فرشته ی من جاویدانه ام

دوستت دارم

 

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

امیدم ساله نو میلادی به تو عزیزترینم هم مبارک

انشالا ساله خوب و خوشی رو شروع کنی

و به تک تک آرزوهات برسی

خدایا امیدم رو به تک تک آرزوهاش برسون

من هم امیدم ساله نو میلادی را به تو عزیزترینم تبریک عرض میکنم

و برات بهترین ها را آرزو دارم مهربونم وقتی یادم از سال گذشته میاد دلم میگیره

 کاش امسال هم مثله سال  گذشته  اینجا بودی وقتی یادم میاد عزیزم خیلی دلم میگیره هر چه خدا بخواد

همون میشه انشالا هر چه از خدا میخوای به تو بده

من هم حرف زیاد دارم  ولی اینجا جاش نیست

فقط مواظبه خودت خیلی باش خیلی

خیلی دوستت دارم فرشته ای مهربونم

تو خیلی خوبی و پاکی تو خیلی برام مقدصی من به تو و عشقت ایمان دارم

عزیزم تا آخر عمر عاشقتم...تا آخرین نفسم اسم تو رو صدا میزنم

دوستت دارم عزیزم...

 Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

Irantopweb.Com

نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388ساعت 14:51 توسط اميد و سحر..|

 

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

ای فرستاده ی خوبی کوله بارت مهربانی

ای غزل واره ی ایثار تا ابد توی که با من میمانی

 با غـــروب خاطراتت در طلوع من نشستی

 با پــــریدنم پریــــدی با شکستنم شکستی

آرزوهات برای  مــن بی ریا پاک و صمیمی

تو همان همسفر من تو همان عشق خدای

از همان نقطه ی آغاز  تکیه گایی من تو بودی

بعد هر ز خود شکستن ابتدای من تو بودی

عشقه پاکه خدای. ای تو از دنیای عاطفه سرشار

 ای فرستاده ی خوبی ای غزل واره ی ایثار

...

شعر از امید سحر

......................

مهربانم ممنونم ازت ای فرشته ی خوبی ها

سحرم دوستت دارم ای جاویدانه ام

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت 0:53 توسط اميد و سحر..|

الهی! دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم


خـــداوندا تو مــــی دانی نهـــان و آشکـــارم را

منــــور کن بنــــور معــــرفت قلب فگـــارم را

بدیــــدارت مشرف ســــازیم در روز رستاخیز

بـــوصل خـود کنی روشن دو چشم اشکبارم را

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


الهی!  از من اشکی و آهی...و از تو نگاهی...

الهی!بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم...خواست خواست تو است...من چه خواهم...

الهی!اقرار کردم به مُفلسی و هیچکسی...      

ای یگانه که از هر چیز مقدسی...چه شود اگر منه مجنونت را در نفس آخر به فریاد رسی...

الهی!من کیستم که ترا خواهم ، چون از قیمت خود آگاهم...

 از هرچه می پندارم کمترم...و از هر دمی که می شمارم بدترم...


مهربانم عزیزم سحرم منو ببخش برایم دعا کن قربانت بشم

التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه 23 آذر1388ساعت 1:24 توسط اميد و سحر..|

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر 

یادگاری که در این گنبد جاویدانه بماند باقی


روی آن شیشه تب دار تو را تماشا کردم

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

با سرانگشت کشیدم به دلش نقش تو را

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

دوستت دارم سحرم

 


چه شود محو تماشای تو باشم

دیده بر هم ننهم، غرق تمنای تو باشم

شور دل با تو بگویم، گله بی انصافی ست

عاشق زار توام، مست تولای تو باشم

می کشد عشق تو ما را سوی صحرا و بیابان

من که دائم خبری از سر سودای تو باشم

زهد من از تو عجب رنگ و نمایی دارد

رهرو دامگه بزم شب آرای تو باشم

خرقه پوشم من دیوانۀ سرگردان بین

به نیاز دل خود شمع دلارای تو باشم



این ساحل خسته را تو پیدا کردی
 این موج نشسته را تو پیدا کردی

من خسته و خاموش خفته بودم سحرم
مرداب دل  مرا  تو  دریا  کردی


امروز امیر در میخانه تویی تو

فریاد رس ناله مستانه تویی تو

    مرغ دل ما را که به کس رام نگردد

 آرام تویی،دام تویی،دانه تویی تو


 


به کعبه گفتم تو از خاکی من از خاک چرا باید به دور تو بگردم ؟؟

ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

التماس دعا...

نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388ساعت 1:32 توسط اميد و سحر..|


بغض بزرگترین اعتراض ، اگر بشکنه دیگ اعتراض نیست ... 

فریاده

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قـطره آبـم کـه در اندیشـه دریا

افـتـادم و بایـد بـپـذیـرم کـه بمیرم

خاموش مکن آتش افـروخته ام را

بـگـذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

عزیزم دوستت دارم .... سخت دل تنگ تو ام

نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 3:11 توسط اميد و سحر..|


بازپاییز است

باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است

باز مي لرزد بخود سرشاخه هاي بيد سرگردان

باز ميريزد فرو بر چهره ام باران

باز رنجورم ،

خداوندا ،

پريشانم

باز مي بينم که بي تابانه گريانم

باز پاييز است

باز اين دنيا غم انگيز است

باز پاييز است


غم انگیز ترین ،پاییز اینجاست . در نگاه من، در حرف های

ناگفته و تلنبار شده در سکوت سنگین شب .

 

در امتداد سخت ترین قدم ها ، در خرد شدن غرور برگی زیر پا .

در سرخی رخسار و ابهام نقش بسته در

 

چشمانم . در شکسته شدن ساقه گلی در نگاه شیطنت

بار کودکی ها. در کدامین مکان به بار خواهد نشست

 

لمس پاییزی ترین فصل سال ؟

 

حسرت ...

 

گذر کو چه پس کوچه های تردید ،نگاهم را در پاییزی ترین فصل سکوت رقم زد.

 

ارزش یک کلام پر از محبت رو وقتی می فهمی که،لبخند روی لبای عزیزت تماشا کنی .

 دوستت دارم مهربانم سحرم



نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 2:3 توسط اميد و سحر..|


مهربانا می دانی چه ها گفتن دارم برای گفتن .

با دو چشم گریان .....

می دانی هر وقت دلتنگم تند و تند به سویت گام هایم

را بلندتر می کنم و با چشمانی اشکبار از تو گدائی می کنم .

خدایا می بینی دیده ی آشفته ام را ؟

می بینی دستان لرزان به سوی تو بلند شده را ؟

می بینی سر به سوی تو کج شده را ؟

خدایا پیش چشم تو تنها یک بنده ام ، یک بنده

کوچکی که همیشه دوست داشت دلش آسمانی  باشد .

معبود من پس کی ؟ کی این فاصله ها پر می شود ؟

که در وسعت دریایی و آسمانی دل خود غرق می شوم تا دگر من ، من نباشد .

و همه تو باشی !

خدایا نمی دانم با که دارم حرف می زنم ، روزهایی بود

که دنیایی که اکنون از دیدنش دلم می گیرد ، برای

من از خانه ام هم حتی شیک تر و دلپذیر تر بود .

و   ای تو که در من تراویده ای ، ای   شبنم خوشبو خدایی 

 که سردی رگ هایم را پرواز داده ای ، ای روشنی ای

که تعبیر عارفانی ، ای تو که کلید رویاهای منی ، ای که

وجودت همه اهنگ است بر این روح  پر از اضطرابم

می خواهم در این غروب شکرت بگویم و قدری تمنایت

کنم تا باز هم بر من ببخشی ، تو می دانی چه را می گویم !

منی که نه صدا بودم و نه طنین خوش و انسانی

بودم پر از سکوت را شنیدی ، تو در من فرود آمدی تا به من یاری دهی .

خدایا امشب اگر پر از بغضم مواخذه ام کن  و بامن همان کن که در خور آنم  .

خدایا ببخش که جانم می سوزد  و از سوختن لذت می برد 

ببخش که هر جمعه با یاری خیالی به جمکرانت رو می کنم و دل را خوش .

بارالها دستانم را بگیر که هنوز از همان زمستان سرد هم سردتر است 

" کمکم کن که با ناله های بی صدایم جز تو را نمی خواهم .

خدایا بیا و جانم را بگیر " و مرا به عشق راستین نزدیک بگردان.

خدایا آرزویم این است که اندوه چشمم را از هر دل و چشمی مخفی نگه داری .

خدایا انسانهای زیادی آمدند .

به درد دل من گوش سپردند   لیکن یاریم کن تا دلی

برای دل سوخته ام نسوزد و آرزوهای مرده ام

را برایم آرزو نکند  که می دانم بد دردی است .

خدایا فراموشم مکن و به من و شکوه های حقیرم  گوش بسپار .

خدایا اگر روزم به گریه است و شب نیز نیست آسایشی برای من ببخشم .

تو تنها کسی بودی که هر وقت خواستمش بود  ،  هروقت

صدایش کردم  صدایم کرد . باز هم بمان .

 بارخدایا از من دوری مکن که حس میکنم باز

هم مصیبت نزدیک است و می دانم که یاری رسی جز تو برای من نیست .

نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 22:19 توسط اميد و سحر..|


آخرين مطالب
» ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن
» مهربانم عشقم امیدم تولدت مبارک
» ولینتین مبارک عزیزم
» به سلامتی
» همیشه خاطره ای هست ...
» عشق یک نعمت خدای هست
» سال نو مبارک عزیزم
» سال نو مبارک مهربانم امیدم
» دلم
» امیدم تولدتت مبارک عشق خدای من
» عشق من امیدم عزیزترینم ولنتاین مبارک
» دلم از تو گرفته
» فال فردا
» عمر خوشی
» چند کلمه
» بخند برایم بخند
» این روزها
» دل تنگی های من پیانی نداره
» شب یلدا مبارک امیدم
» ای مهربانترینم امیدم

Design By : امید سحر

طراح قالب



لوگو وبلاگ

عاشقانه هاي اميد سحر